در ابتدای ورود به هر جامعه جدیدی اولین اتفاقات تا آخرین روزهای اقامت درآن سرزمین در ذهن انسان نقش بسته و تقریبا در خاطره او حضور جاویدان خواهند داشت.  برای اولین بار وقتی ده بیست سال قبل بر این سرزمین که امروز با احساسی خوب خانه اش مینامم قدم نهادم فرهنگ مصرفی این مردم و جامعه سخت برایم عجیب مینمود. به باور من فرهنگ مصرفی را نمی توان برای کس یا کسانی که در جوامع عقب نگه داشته شده زندگی میکنند و داشتن کفش و کلاه و شلوار وشورت و دسترسی به نان و پنیر و نوشابه وامکانات ابتدایی زندگی از دغدغه روزانه آنهاست توضیح داد و تعریف کرد. فرهنگ مصرفی را مثل فقر و جنگ و خشونت به نظر من باید دید و تجربه نمود و زندگی کرد تا بتوان به عمق فاسد و درد آور این پدیده زشت دنیای سرمایه داری پی برد. امروز که این مقدمه را بر یک اثر هنریم ( فرهنگ مصرفی) مینویسم اوایل دسامبر است و مردم نگون بخت این دیار سخت در تلاش و تکاپوی خرید و تهیه انواع هدایای غیر ضروری  برای شب کریسمس که بیست و چند روز دیگر است میباشند. این فصل غم همه دوران را برای من به ارمغان میاورد. این ایام که برای اکثر قریب به اتفاق مردم خوب شهرم روزهای به اصطلاح شاد و شادیست مرا سخت اندوهگین کرده و از آنها و همه مناسبات کریسمس که بازاریست برای چپاول محرومترین مردم این شهر و دیار بدور نگه داشته ومنزوی میکند. البته من این انزوا را خیلی دوست میدارم. از اینکه درهیاهوی این ماه که گفتم ماه چپاول است و غارت مردم فقیر توسط بازار وبازاریان (که حبیب خدایند) سهمی ندارم  شادم و خرسند، و در عین حال همانگونه که توصیفش رفت اندوهگینم و نگران، نگران همه عزیزانی که در چند قاره دیگر عیش و آسایش و بریز و بپاش این یک ماه لعنتی و خبیث را برای مردم این دیار با پرداخت جان و جوانی خویش در کارگاهها و کارخانجات تولید آت و آشغال از همان انواعی که در سرزمین خودشان به اشیا لوکس معروف و مشهور و غیر قابل دسترسند فراهم نموده و میسر میسازند.

 اثر زیر در سال 1999 تحت عنوان "فرهنگ مصرفی" ساختم. این اثر که از گچ ساخته و پرداخته شده است قالب انواع و اقسام بسته بندی اشیا و همه چیزهای مصرفی از ظروف نوشابه و جعبه تخم مرغ گرفته تا پاکت کاغذی کیک و آب میوه است. این اثر که اعتراضی به فرهنگ مصرفی بریز و بپاش سهم همه مردم دنیا توسط اقلیتی کله پوک و مغرور است را من در 1999 ساخته و در 2000 درگالری کالج فنشا در لندن آنتاریو و در 2001 در گالری "جان بی ایرد" در تورنتوی کانادا به نمایش گذاشتم.  پس از آن هیچ تلاشی برای نمایش مجدد این اثر انجام ندادم که بر آن شدم که تکاپو برای برجسته نمودن این پدیده ناخوشایند سیستم جاری چپاول و غارت در جامعه ای که مردم مسخ و منگ و عاشق خرید وبریز و بپاشند  به  قطره آبی ماند که مایوسانه به اقیانوسی در غلتد تنها.

Consuming Culture” is a piece I made in 1999. It is about my first encounter of consuming culture in a new homeland, a cultural fact that bothers me quite a bit. In a world in which millions of mankind live in hunger on a continual bases, millions of kids die of mal nutrition Dailey, millions have no access to clean and drinking water, have no shelter or a safe place to live in, I believe consuming unnecessary goods is an absolute crime. This piece is an objection to a sick social issue entitled consuming

Plaster casts/1999/foods and goods container

Exhibited in:  Fanshawe College,  H gallery 2000

                   John B Aired Gallery, Toronto 2001